تبلیغات
...و اینک اما - تیارت شهر
...و اینک اما

گوشه ای خلوت برای شاعران آب و آیینه

تیارت شهر

شنبه 10 اسفند 1387

امیر ناظری 1368 تبریز از این بیشتر چیزی از خودم نمیدونم یعنی تا وقتی نمیدونم زنده ام تا دنبال جوابش باشم روزی كه جوابش پیدا شه دیگه نمیشه بمونم چون چیزی رو فهمیدم كه محكوم به مرگم میكنه. 3سالی هم میشه كه مینویسم از اردیبهشت  هم اومدم سه شنبه ها رو دور هم باشیم.

 

**

 

تیارت شهر

                         

این هفته در مورد همه چیز میخواهیم صحبت كنیم

 

بازیگران

پسر خانواده: سینا 18 ساله ،دیپلم ردی و كمی لجوج همراه با پشت موی اضافی

دختر خانواده: 18 ساله ،دانشجو، با ادب و ابرو های پیوسته

مادر خانواده:شهین خانم ، آقای جناب درمورد ایشان دست به قلم نبرده اند

پدر خانواده: احمد آقا تا به این لحظه هیچ بیوگرافی در مورد ایشان به دست ما نرسیده

مادر بزرگ خانواده:مادر جون

پدر بزرگ خانواده:آقا جون ،فوت كرده خدا رفتگان شما رو هم بیامورزه

ته تاقاری خانواده: لیلا یا هادی،هنوز به دنیا نیومده برا همین معلوم نیست پسره یا دختر

سیاهی لشكر:به چند نفر عشق فیلم وتئاتر بدون هیچ شرایط رفاهی نیازمندیم

عوامل

نویسنده :آقای جناب

كارگردان:آقای جناب (به هیچ دردی نمیخورد فقط الكی عمر آدم را تو قوطی میكند)

آهنگساز:باز هم آقای جناب

طراح صحنه:همان آقای جناب (خوب توانایی كاری بالایی دارد و مدرك دكترای افتخاری از آنگولا)

محل اجرا:سالن سه شنبه ها،تشریف بیارین خوشحال میشیم(كامنت بزارین)

زمان اجرا:از 8صبح تا 8 صب روز بعد

محل فروش بلیط: تمامی اماكن تجاری و غیر تجاری اعم از بقالی های سابق(سوپر ماركت ها )كافی نت ها ،باجه های پست و مخابرات،قصابی های تمام  سطح شهر و حتی كریم آقا سبزی فروش و.....(آخه ما خیلی الكترونیك هستیم)

نمایش

پرده اول:چادر نشینی

به دلیل اینكه یكی از عوامل اصلی برنامه چادر نشین هستند و به دلیل سردی هوا ایشان سرما خوردگی و كسالت جزئی داشتند به همین دلیل به بیمارستان رفته اند و تا پرده دوم همه دست به دست هم برای سلامتی این جوان رعنا دست به دعا میبریم

پرده دوم:بیمارستان

به همان دلیل كه گفتیم آقای جناب (همان عواملی كه گفتیم چائیده اند و كسالت دارند) در بیمارستان حضور دارند و در صف طولانی و دراز اتاق معاینه نشسته اند و انتظار میكشند لابد اینجا هم میخواهند فرهنگ سازی كنند. تا ایشان به سالن باز گردند ما نمایش را در پرده سوم شروع میكنیم

پرده سوم:شروع نمایش

پسر خانواده (همان سینا كه 18 ساله است ) همراه با چندی از دوستان  جوگیر شده اند و زیر باران قدم میزده اند كه سینا نیز چاییده است ، در همین راستا  ایشان نیز به بیمارستان رفته اند (همان بیمارستان كه آقای جناب  رفته) در آنجا با یكدیگر رودر رو شده اند .

آقای جناب: چرا نمایش را ول كرده ای.................................. (به دلیل غیر قابل پخش بودن به پرده چهارم می رویم)

پرده چهارم:تماشاچی جنجالی

یكی از تماشا چیان شاكی: این چه وضعیتی یه كه درست كردین این آقای جناب  كیه كه دارن نمایش رو به هم میزنن؟

در همین راستا به دلیل این كه ما جوابی قانع كننده نداریم تا هفته ی بعد شمارا به خدا قسم می دهیم كه هفته بعد نیز به ما سر بزنید

 

تیارت شهر هر هفته  اجرا دارد


feet complaints
پنجشنبه 23 شهریور 1396 07:58 ب.ظ
Hi! Quick question that's entirely off topic. Do
you know how to make your site mobile friendly?
My site looks weird when browsing from my iphone. I'm trying to find a theme or plugin that might be able to fix this issue.
If you have any recommendations, please share. Cheers!
How can you get taller in a week?
یکشنبه 5 شهریور 1396 08:13 ب.ظ
Pretty nice post. I simply stumbled upon your weblog and wanted to mention that I've truly loved surfing around your blog
posts. After all I will be subscribing to your rss feed and I hope you write again very
soon!
How do you treat Achilles tendonitis?
پنجشنبه 2 شهریور 1396 09:04 ق.ظ
Hi there to every one, the contents present at this site are really remarkable for people knowledge, well, keep up
the nice work fellows.
http://burnettjvzgireqrz.jimdo.com/
شنبه 14 مرداد 1396 04:24 ب.ظ
I do not know whether it's just me or if perhaps
everybody else encountering problems with your blog.
It appears as if some of the written text in your posts are running off the
screen. Can someone else please provide feedback and let me know if
this is happening to them as well? This could be a issue with my web browser because
I've had this happen previously. Appreciate it
saba
شنبه 2 خرداد 1388 11:59 ب.ظ
salam man nemidunam chera inja ke miresam farsim tamum mishe
dar har hal neveshteye jalebi budshad bashid
زمستین(سمیه)
پنجشنبه 6 فروردین 1388 05:19 ب.ظ
خیییییییییییییییییییلی خوب بوووووووووود/
فاطمه منوچهری
یکشنبه 2 فروردین 1388 06:25 ب.ظ
سلام یهنقشی همبهمابدین جناب!!!! خوب بود لا اقل یه ÷ردهاجرا میرفت تا بببینیم دنیا دست کیه اینطوری فقط آخرش آدم میگهخوب که چی؟؟؟ اینهمهبازیگر دریغ از یه تیکه میزان سن اینمدل تاتر و توهیچ تاریخی نخونده بودم ولی شبیه فضای خالیه بروک بود!!!! !!!
شهلا فلاح
دوشنبه 26 اسفند 1387 05:48 ب.ظ
س س س سلام
میگم چیزه منو كه الان نمی بینین؟دقت كنین صورتم الان شطرنجیه.
آهان خوب خودم میدونستم اونجاس،می خواستم شمارو امتحان كنم!
خوب به من چه اولا فشار كنكور،ثانیا كارای خونه تكونی،
تازه من فكر میكردم اونجا تنها اسمش كانون آفرینش های ادبیه تازه من اسم اون یكی كلاساتونو نمیدونستم.
آقا اصلا پرسیدن كه عیب نیست.
حالا چرا نگاه عاقل اندر سفیه می كنین؟
فردا پس فردا كه رتبه 6-7 رقمی تو كنكور آوردم،می فهمین چقدر باهوشم!
ای وای آقای جناب داره پیداش میشه.بهتره بریم!
پ.ن:بچه ها جدا ممنون یه خورده شك داشتم كه برطرف شد.واقعا مرسی.
فعلا.
آیدین اولدوز
دوشنبه 26 اسفند 1387 01:27 ب.ظ
سلام. خواستم فقط تگی به توگه سه شنبه ها بزنم. مزاحم نمی شم بای
شهلا فلاح
دوشنبه 26 اسفند 1387 05:36 ق.ظ
واااای
شرمنده دوبار ثبت شد.
بچه ها من می ترسم!
انگار آقای جناب دارن چپ چپ نگاه میكنن،
آقای جناب باور كنین غیر عمدی بود.من فكر كردم ثبت نشده هنوز.
كسی پای اضافی داره غرض بده؟واسه فرار میخوام.
باور كنین بعدا پس میدما.
از شوخی گذشته ببخشید دوبار ثبت شد.
شهلا فلاح
دوشنبه 26 اسفند 1387 05:28 ق.ظ
سلام بچه ها خوبین؟
یه سوال دارم فقط خواهش میكنم بهم نخندین ها...خوب؟
واقعا شرمنده .میشه یكی تون لطف كنین به من بگین حوزه هنری كجاست؟
جدا نمیدونم
گفتم نخندین دیگه
إ ...
اگه میشه تو وبلاگ خودم خصوصی بذارین واسم.
ممنون.
منتظرمااا...
آخه من تازه واردم كلاسای شمام تو جاهای مختلف برگزار میشه.
از وقتی من اومدم تو سه تا جای متفاوت بوده.
مرسی از همه.
فعلا.
شهلا فلاح
دوشنبه 26 اسفند 1387 05:19 ق.ظ
سلام بچه ها خوبین؟
یه سوال دارم فقط خواهش میكنم بهم نخندین ها...خوب؟
واقعا شرمنده .میشه یكی تون لطف كنین به من بگین حوزه هنری كجاست؟
جدا نمیدونم
گفتم نخندین دیگه
إ ...
اگه میشه تو وبلاگ خودم خصوصی بذارین واسم.
ممنون.
منتظرمااا...
آخه من تازه واردم كلاسای شمام تو جاهای مختلف برگزار میشه.
از وقتی من اومدم تو سه تا جای متفاوت بوده.
مرسی از همه.
فعلا.
امر مغانی
یکشنبه 25 اسفند 1387 12:37 ب.ظ
سلام بچه ها

خواستم یه خبر بدم

سه شنبه تو حوزه هنری جشن پایان ساله

همه دعوتیم

حتما بیاین....ساعت 4
فرهاد مكاری
پنجشنبه 22 اسفند 1387 08:19 ب.ظ
سلام به همه دوستان عزیزم

می خواستم بگم منم دم عیدی یه خونه جدید باز كردم ...

خوشحال میشم دوستان گلم مهمونم باشن. منتظرمــــــــــــا ....
امیر ناظری
پنجشنبه 22 اسفند 1387 04:07 ب.ظ
سلام امروز پنجشنبه اس(دو روز بعد سه شنبه )
میخواستم بگم سه شنبه ها پایانت مبارك.
این سه شنبه آخرین سه شنبه بود كه بود!


حرف‌های ما هنوز ناتمام

تا نگاه می‌كنی: وقت رفتن است

باز همان حكایت همیشگی!

پیش از آنكه باخبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود

آی....

ای دریغ و و حسرت همیشگی!

ناگهان چقدر زود دیر می‌شود!
امیر ناظری
سه شنبه 20 اسفند 1387 02:58 ب.ظ
سلام بچه ها امروز سه شنبه اس
یادش به خیر سه شنبه های قبلی نه؟
آقی جناب اگه اشکال نداره:
امیر مغانی وبلاگ باز کرده برین نیگا کنین
www.amir-moghani.blogfa.com
آیدین الدوز
سه شنبه 20 اسفند 1387 01:37 ب.ظ
سلام بچه ها ؛خیلی ها می گن نمیای تو وبلاگ؛اینو نوشتم تا دیگه این حرفارو نگن؛مینا جان همه کامنت هاتو خوندم خیالت راحت باشه.در ضمن آقای ناظری نوشته تون جالب بود.مرسی
امیر مغانی
سه شنبه 20 اسفند 1387 12:35 ب.ظ
سلام بچه ها

امروز سه شنبه است

به یاد قیصر امین پور یه شعر می ذارم



روز مبادا!



وقتی تو نیستی
نه هست های ما

چونانکه بایدند

نه بایدها...

مثل همیشه آخر حرفم

وحرف آخرم را
با بغض می خورم

عمری است

لبخندهای لاغر خود را

دردل ذخیره می کنم:

باشد برای روز مبادا!



اما

در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست



آن روز هرچه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درستمثل همین روزهای ماست

اما کسی چه می داند؟

شاید

امروزنیز روزمبادا

باشد!







وقتی تونیستی

نه هست های ما

چوانکه بایدند

نه بایدها...



هرروز بی تو

روز مباداست!
امیر ناظری
یکشنبه 18 اسفند 1387 03:42 ب.ظ
سلام دوستان
ممنون از نظراتتون
خانم رجب زاده معلومه كه خوب خوندین ولی اشكال از من نیست من نوشتم اسم دختر بزرگ رو شاید آقای جناب موقع آپ كردن یادشون رفته بنویسن....!
شهلا فلاح
یکشنبه 18 اسفند 1387 03:24 ب.ظ
خواهش می کنم سوینج عزیز.
لطف دارین.
دست شاعرش درد نکنه خداییش من که خوندمش یه لحظه رفتم تو حس.اینجوری!!!!
موفق باشید دوستان.
راستی من آپم.
سوینج
یکشنبه 18 اسفند 1387 01:35 ب.ظ
سلام.
من به خاطر آقای ناظری اومدم تا درمورد تیاترشون نظر بدم.
من یه اشکال پیدا کردم چرا اسم دختر بزرگ موجود نبود؟ این یه اشکال بزرگه
ولی خوب بود
ترنم مهدی پور
پنجشنبه 15 اسفند 1387 03:52 ب.ظ
سلام
خواستم اومده باشم همین.
شهلا جان ممنون خیلی شعر خوبی گذاشتی.
البته اگر تشكر كردن ایرادی نداشته باشه آقای جناب!
شهلا فلاح
پنجشنبه 15 اسفند 1387 03:46 ب.ظ
ممنون آقای مغانی.دیگه چه میشه کرد هیچ آدمی علاقه ای به تکرار خاطرات تلخ نداره.(اینکه باز یکی بیاد حالگیری کنه که نکامنتید!)

استی بچه ها نمی دونم اینو خوندید یا نه.برترین شعر سال 2006 بود.
سروده شده توسط یک کودک آفریقایی
ترجمه شو براتون میذارم.

وقتی به دنیا آمدم سیاه بودم
وقتی بزرگتر شدم باز هم سیاه بودم
وقتی جلوی آفتاب میروم باز سیاهم
وقتی سردم است هم سیاهم
وقتی مریضم باز هم سیاهم
وقتی هم که بمیرم باز سیاه خواهم بود

و تو ای دوست سفیدپوست من
وقتی بدنیا آمدی صورتی بودی
وقتی بزرگتر شدی سفید شدی
وقتی جلوی آفتاب میروی قرمز میشوی
وقتی سردت است آبی میشوی
وقتی میترسی زرد میشوی
وقتی مریضی سبز میشوی
وقتی هم که بمیری خاکستری خواهی شد...

و تو به من میگویی رنگین پوست!!!!!!!!!


امیر مغانی
چهارشنبه 14 اسفند 1387 06:24 ب.ظ


هرشب دیر می‌رفتم به خانه

اعتراض داشتم

به حکومت پدر

به تفنگ برنو

به قل‌قل قلیان‌ها

و روز را بلندتر می‌خواستم

او یک شب عصبانی شد

و فردای آن شب

مرا صبح خیلی زود از خواب بیدار کرد

که نباید می‌کرد

حالا من، سال‌هاست

در خواب راه می‌روم.

رسول یونان
امیر مغانی
چهارشنبه 14 اسفند 1387 06:02 ب.ظ
خانم فلاح فكر نكنم سوال كردن ممنوع

باشه البته اگه در مورد شعر باشه

بازم من پیگیری می كنم بهتون خبر می

دم كه جرمه یا نه.

این شعری هم كه نوشتین مال كیوان

هاشمی.
شهلا فلاح
دوشنبه 12 اسفند 1387 09:49 ب.ظ
شعر خیلی قشنگی بود آقای مغانی.
و منم یه شعر قشنگ که مطمئنم خوندین اما چون قشنگه میذارمش.

ای صمیمی ای دوست
گاه بیگاه لب پنجره ی خاطره ام می آیی
ای قدیمی ای خوب
تو مرا یاد کنی یا نکنی
من به یادت هستم
دائم از خنده لبانت لبریز
دامنت پرگل باد.

طبق روال نمیدونم مال کیه.در ضمن می ترسمم اینجا بپرسم که شماها میدونین یا نه...
خلاصه قانون قانونه دیگه...
ولی خیلی بی کامنت شده.
شعر نوشتن که جرم نیس.هس؟
دیگه اینجا از شعرای قشنگی که خوندیم بذاریم...البته با اجازه جناب آقای "جناب" و عوامل اجرایی محترم!
در ضمن آقای ناظری نوشته جالبی هستش.

فعلا"
امیر مغانی
دوشنبه 12 اسفند 1387 07:26 ب.ظ

سلام بچه ها اینو خوندم گفتم شاید شما هم خوشتون بیاد





چیزی عوض نشده ست

کوچک که بودیم

تو چشم می گرفتی

من قایم می شدم

حالا باد چشم می گیرد

درخت قایم می شود

ماه و زمین جایشان را عوض می کنند

دریا می سوزد

موج ها جر می زنند

توفان لی لی می کند

چیزی عوض نشده ست

دنیا چشم گرفته ست و

قیامت قایم شده ست.

علی رضا قزوه
امیر مغانی
یکشنبه 11 اسفند 1387 10:50 ق.ظ
د...

دیشب را

تا صبح

پلک روی هم نگذاشتم

-سگ های زیادی این دور و بر پرسه می زنند-

چند چراغ دیگر باید روشن می کردم تا ببینی ام؟

حالا

چمباتمه زده ام گوشه ای

آه نه!

زوزه می کشم

هیچ کس

گرگی با دندان های مصنوعی را جدی نمی گیرد

***

جلیل صفر بیگی
كسری
شنبه 10 اسفند 1387 08:51 ب.ظ
اینو قبلا برام خونده بودی ،خوبه خوشمان آمد.
ثمین
شنبه 10 اسفند 1387 07:47 ب.ظ
خوب بود آقای ناظری...
موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها