تبلیغات
...و اینک اما - قرصهای صورتی
...و اینک اما

گوشه ای خلوت برای شاعران آب و آیینه

قرصهای صورتی

یکشنبه 26 آبان 1387

آیدا دانشمندی از اعضای سه شنبه هاست. او این روزها طعم شیرین زندگی مشترک را تجربه می کند . تجربه او نیز از شعر تجربه های شیرینی است که او را در این مسیر از بقیه متمایز می کند . دانشمندی متولد سال 1365 تبریز است و این شعری از اوست:

                       

گفته بودند : بچه ی پر حرف ! مثلن مادر و پدر داری / ها

ولی هیچ كس نگفت كه تو ، درد هایی بزرگ تر داری

#

از خودت دور تر دوید \\\"خودت \\\" از خودت دور تر رسید \\\"خودت\\\"

از خودت دور تر ندید \\\"خودت\\\" از خودت كوه پشت سر داری

...

سمت تخت خودت كه می رفتی ، چنگ انداختی به روتختی

بعد گفتی : بخاری ِ‌نفتی ، هیزم تر كه بیشتر داری ؟!



قرص های تمیز و صورتی ات ، روی میز اتاق رقصیدند

خوره ای
¯
توی جان تو دختر ! سال هایی كه در به در ، داری



می دوی در مطب دكتر ها ، نسخه هایی به پات می پیچند

هی ! بپا ، پیچ می خورد پاهات ، قهقهه پشت گوش ِ كر داری



قرص های تمیز و صورتی اند ، اینكه در پوستت ورم كرده

شكمت گنده میشود انگار ، چند ماهی است گل پسر داری...



نه ! تو دیوانه نیستی بچه ! ، نه ! تو دیوانه نیستی دختر !

نه ! تو دیوانه نیستی احمق ! تب و هذیان ِ‌ مختصر داری

....

گفتی و از خودت دلت پر بود ، گفتم و از خودم دل لب ریز

من برای تو حرف های دارم ، تو برای خودت خطر داری



به خودت برنگرد ، می ترسم ، دور تر ، هر چه دور تر بهتر !

مرگ ِ من پا به كفش من نكنی ، تو كه از ماجرا خبر داری

#

در خودم گند می زنم امشب ، در خودم بوی ماندگی دارم

كه مرا مثل یك زباله ی خیس ... ، ‌كه مرا از اتاق ، بر داری


foot complaints
شنبه 18 شهریور 1396 08:32 ق.ظ
Hello to all, the contents present at this web site are truly awesome for people
experience, well, keep up the nice work fellows.
How do you get a growth spurt?
شنبه 4 شهریور 1396 11:01 ق.ظ
An interesting discussion is definitely worth
comment. There's no doubt that that you need to publish more about
this issue, it might not be a taboo matter but typically people do not discuss these subjects.
To the next! Many thanks!!
How did the Achilles tendon get it's name?
سه شنبه 17 مرداد 1396 05:49 ق.ظ
I used to be recommended this web site by means of my cousin. I'm no longer certain whether or not this post is written via him as nobody
else recognise such particular about my trouble.
You're wonderful! Thank you!
[ آدرس وبسایت ]
دوشنبه 5 تیر 1396 05:59 ب.ظ
My brother suggested I would possibly like this web site.
He was entirely right. This submit truly
made my day. You cann't believe just how much time I had spent for this info!
Thank you!
casimiraumphlett.hatenablog.com
سه شنبه 2 خرداد 1396 11:33 ب.ظ
Spot on with this write-up, I really think this
amazing site needs a lot more attention. I'll probably
be back again to read through more, thanks for the advice!
samira
یکشنبه 4 فروردین 1392 11:17 ق.ظ
با سلام
من مایلم با وبلاگ شما تبادل لینک داشته باشم آیا شما هم ماییلید؟
www.delneveshtehayeatash.blogfa.com
دلنوشته های اتش
محمد نوروزی
جمعه 20 اسفند 1389 12:34 ب.ظ
سلام و درود

.......................................
فرشته ی شب ِ دنیا ، سپیده عاشق تان شد

و شاهزاده ی قصه ، ندیده عاشق تان شد
.......................................
وبلاگ مصرع ابرو با

معرفی یک کتاب و
بروز بودن چند وبلاگ و
دو غزل
بروز شد...
منتظر نقد و نظرتونم ........

یاعلی
مسعود هوشمندی
سه شنبه 15 تیر 1389 11:17 ق.ظ
سلام
چکمه هایت را که می پوشی
دلتنگی را برای خیابان
و زمستان را به خانه ات می آوری
...
وقتی باد و باران و خیابان
پاهای افتاده ی تو را تکرار می کنند
با دوتا سپید به روزم و منتظر حضور سبزتان
بدرود و در پناه بارون
mehdi
دوشنبه 19 بهمن 1388 03:14 ب.ظ
salam
مریم حقیقت
سه شنبه 29 دی 1388 02:29 ب.ظ
سلام دوست

آرزوی واژه هایم به شعر نشسته
وخورشید در من به روز است با

بار انسانیتی که به مقصود رسید!

سعادت سلامم را به مادر عاشقانه های خدا شریک می شوی؟

یاعلی
آیدا دانشمندی
یکشنبه 20 بهمن 1387 12:45 ق.ظ
اینجا رفتار هیچ کس عادی نیست !
ممم
چهارشنبه 11 دی 1387 11:16 ق.ظ
زمستان
دوشنبه 2 دی 1387 04:39 ب.ظ
تو را می خواهم ای دیرینه ی دلخواه / که با ناز گل رویا شکفتی /
به هر زیبا که دل بستم تو بودی/
که خود را در رخ او می نهفتی.

هوشنگ ابتهاج(سایه)
سمیه و سعیده
چهارشنبه 20 آذر 1387 05:43 ب.ظ
]در شیشه های رنگی شب قوم قوم من. وخانه را که شیشه ی سنگی داشت تنها گلوله یی که زمین بود می شکست .
فرهاد مكاری
پنجشنبه 7 آذر 1387 11:39 ب.ظ

از مزرعه های كوچك بعضی ها

برچیده شود مترسك بعضی ها

آقـا خـودمانیم چـه حـالـی دارد

وقتی بزنی به برجك بعضی ها ...

(( اللهم عجل لولیك الفرج ))

روزهای جمعه بیشتر از بقیه روزا برای آمدن آقا دعا كنید ...
فرهاد مكاری
پنجشنبه 7 آذر 1387 11:31 ب.ظ

خب هر كس دیگه ای هم جای من باشه ناراحت میشه عزیزم .

ماها ب اینهمه ادعا باید وبلاگمون هم متفاوت باشه یا نه ؟؟

خدایش چیزایی كه میگم نادرسته ؟؟؟
امیر ناظری
پنجشنبه 7 آذر 1387 06:08 ب.ظ
فرها جان مکاری
چرا انقر ناراحتی؟
شما میگی چیکار کنیم ؟
هر کاری میکنیم یه چیزی میشه؟
میگن تو آخرین مطلب بنویسین ما هم مینویسیم میگن چرا بی ربط مینویسین.
ولش کن میگم بیا شما هم آدرس وبلاگتو بزار بریم نظر بدیم
فرهاد مكاری
پنجشنبه 7 آذر 1387 05:54 ب.ظ
سلام

یه انتقاد از همه ی كسانی كه میان اینجا وبلاگشونو تبلیغ میكنن :

امروزه دیگه به هر وبلاگی كه میری بین كامنت ها می بینی چند نفر كه اتفاقی از وبلاگ یه خانم یا آقا سر در آوردن میان و مینویسن :

وبلاگتونو دیدم عالی بود بعدش آدرس میذارنو میگن لطفا به وبلاگ منم سری بزنید و حتما نظر بدید

یعنی چی آخه ؟؟

آمار بازدیدو به چه قیتی بالا می بریم ؟

هدف از ایجاد وبلاگ فقط اینكه كه دیگران بیان كامنت تبلیغ وبلاگشونو بذارن ؟؟؟

واسه وبلاگ ما هم هر نظری می دن مهم نیست فقط كامنت بذارن كه آمار بازدید بره بالا

به نظر من كه مسخره اس ، الانم كه میبینم اینجا هم داره به درد وبلاگ های دیگه مبتلا میشه نمی تونم تحمل كنم

حداقل راستشو بگیم به هم كه آقا یا خانم x یا y وبلاگتون خیلی ... بود

با احترام فراوان به همه دوستان عزیزم
امیر ناظری
پنجشنبه 7 آذر 1387 05:35 ب.ظ
سلام
خانم مینا ممنون زحمت کشیدی ولی یادم نیست در مورد وبلاگ چیزی گفته باشم ولی ممنون بازم وبلاگ شمارو دیدم خوب بود
فرهاد مكاری
چهارشنبه 6 آذر 1387 03:03 ب.ظ

" كفر "

تو اگر میدانستی

كه چه شوری دارد ! كه چه حالی دارد !

خنجر از دست عزیزان خوردن

این قدر زود نمی رنجیدی

و نمی پرسیدی

خنجر سینه خود را كه بر آن

نقش دستان عزیزیست ، چرا می بوسم ؟!

كاش می فهمیدی !

در مرام عشّاق

رنجش از دستِ عزیزان ، كفر است ...

(( كیوان هاشمی ))
فرهاد مكاری
چهارشنبه 6 آذر 1387 02:58 ب.ظ
سلام

مینا خانم وبلاگتونو دیدم ، به نظر شما بهترنیست قلبشو عوض كنید ؟؟

خیلی رك بگم چون مطالب خیلی تو در تو نوشته شده آدم حال نمی كنه بخونه



البته این نظر شخصیه من بود ، صلاح مملكت خویش خسروان دانند
مینا
چهارشنبه 6 آذر 1387 12:59 ب.ظ
سلام که دوباره اومدم خواستم بگم که من وبلاگم رو عوض کردم .
آدرسش شد:
www.sevinjisevinj.pib.ir
منتظر نظراتون هستم.
مینا
چهارشنبه 6 آذر 1387 11:39 ق.ظ
man az weblag agaye nazeri didan kardam bebakhshid kojaye webe aga amir adabi bod
diroz to seshanbeha goftan adabye
مینا
چهارشنبه 6 آذر 1387 11:27 ق.ظ
سلام آقای دلیر دیروز تو سه شتبه های سینما قدس نبودین چرا؟. من اومده بودم cd تون رو بدم. حیف که نبودین.
دوشنبه منتظرم حتماً بیاین.
بای
مینا رجب زاده
چهارشنبه 6 آذر 1387 11:24 ق.ظ
سلامی به گرمی آفتاب آتشین و بلندای خورشید داغ داغ پائیزی .
مجال زندگی

تمام می شود مجال زندگیمان و آن روز هیچ ملاحظه ای نخواهیم داشت هرچه هست

باید تا آن لحظه ورق خورده باشد. چه بسیار است نگاه های آواره ای كه تا آن روز

محبتی سیرابشان نخواهد كرد. بدبختیشان خنده ای دگر نیست. روزگاری را با هم

می آسایند و زندگی عادت گونه اشان را به اشتباه عشق نام خواهند گذاشت. آن ها

هیچ وقت به یاد نخواهند داشت كه روزگاری عشق را معنی دیگری بود. می گذاریم

در خود فریبی روزانه اشان عادت را عشق معنی كنند. ما را چه باك؟! پروانه وار

ادامه خواهیم داد. محبتمان را خود مغرورانه عشق نام نخواهیم گذاشت دیگران را به

اعتراف خواهیم كشاند. با راهی كه می رویم نگران آینده نخواهیم ماند. با راهی كه

می رویم دیگر حسرت عشق پیرزن و پیرمرد را نخواهیم خورد كه پس عمری هنوز

حرفی برای گفتن دارند. گفتم تمام می شود مجال زندگیمان و روزی دست در دست

هم، دستانت سرد نباشد در گوشه ی دنجی از تقویم می میریم، نه اشتباه شد این مرگ

نیست حیات مطلق است. درگوشه ی دنجی از تقویم، هم آغوشیمان جاودانه می شود.

دستانت سرو نباشد. ( از خودم )


ettegag
سه شنبه 5 آذر 1387 09:54 ب.ظ
dar havaye neshat avare in bamdad,chizi gong vujud darad.fekr mikonam dar jayi parandeyi zakhmi shode,amma namorde ast!!! chizi nist! chizi nist! ey shaere ehsas haye gong. sherist elham nashode hanuz.sineat ra amma navazesh karde ast!
فرهاد مكاری
سه شنبه 5 آذر 1387 09:22 ب.ظ
دل گفـت وصـالش به دعـا باز تـوان یافـت

عمریست كه عمرم همه در كار دعا رفت

( حافظ )

3شنبه اس ، بین لحظات دعای توسلتون ما رو فراومش نكنید
لخظه ای از سه شنبه ها(امیر مغانی)
سه شنبه 5 آذر 1387 12:05 ب.ظ
ستاره

ستاره هنوز بیداری؟بازم امشب خواب نداری؟

نكنه تو هم مثل من عاشقی چشم انتظاری

نكنه تو هم تو شبها خسته از غبار جاده

خواب مهتابو می بینی كه می آد پای پیاده

نكنه هجوم ابرا تو رو هم از ما بگیره

ستاره برای بودن دیگه فردا خیلی دیره

....


ستاره همه غرورم پیشكش ناز تو باشه

تو بمون تا چشمای من با سپیدی آشنا شه

من اگه اسیر خاكم تو كه جات تو آسمونه

دلخوشم به اینكه هر شب تو بیای رو بوم خونه

همنشین ابر و ماهی توی اون همه سیاهی

نكنه اونقده دور شی كه دیگه منو نخواهی

(بابك صحرایی)....سعید شهروز

محصول مشترك فرهاد مكاری و امیر مغانی
سه شنبه 5 آذر 1387 02:21 ق.ظ
سلام

چرا هستیم امیر ناظری عزیز فقط به چشم شما دیده نمیشیم

امیرناظری
دوشنبه 4 آذر 1387 08:37 ب.ظ
دیدی داشت یادم میرفت من امروز به دو دلیل خوشهالم :
1) بعد از دو هفته 40چراغ اومده البته من امروز دیدمش شنبه ها میاد بیرون (هفته نامه طنز-اجتماعی)
2) نمیشه اینجا گفت اما بیشتر از اولی تو خوشهالیم نقش داشت(نقش اول)

راستی دوکوماندو (محصول مشترک) کجایین؟ دلم گرفت امروز خیلی شولوغ نبود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها